تبليغاتX
می روم به سوی دروازه های گیلاس...

می روم به سوی دروازه های گیلاس...


" آنه "تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟
وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود

بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه دستهایت

آیا می دانی در هجوم درد ها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود

" آنه" اکنون آمده ام تا دست هایت را
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری
در آبی بیکران مهربانیها به پرواز درآوری

و اینک " آنه" شکفتن و سبز شدن در انتظار توست...

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت توسط سا| |

آندره آ : اون رفت. باید می‌دونستم این‌جوری میشه.
اینگرید : خودتو سرزنش نکن، تو عاشق‌ش شده بودی.
آندره آ : حالا دیگه می‌تونم بگم تجربه اول‌م نیست.
اینگرید : ناراحتی؟
آندره آ : آره!
اینگرید : عادت می‌کنی.
آندره آ : نمی‌خوام فراموش‌ش کنم.
اینگرید : عادت می‌کنی، ولی فراموش‌ش هم نمی‌کنی.

*برگرفته از نمایش‌نامه "تجربه‌های اخیر" از امیررضا کوهستانی

نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت توسط سا| |

من آن صخره ای هستم

که سر از دل دریای تو بیرون زده...

با مد احساست در اغوشم میگیری

و با جذر آن

از کنارم ساده میگذری...

نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت توسط سا| |


سپاسگذارم درخت گلابی
که به شکل دلم در آمدی
چه تنها بودم!
                                                                                            "شمس لنگرودی"

...

پزشکان اصطلاحاتی دارند

که ما نمی فهمیم

ما دردهای داریم که آنها نمی فهمند

نفهمی بد دردی است

خوش به حال دامپزشکان!

نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت توسط سا| |

تو دل بده ، من موهایم را

گره در گره

فرشی ببافیم به وسعت تمام زنانگی امان

و زیر لب بخندیم  به گودال بزرگی که

زیر ترنجهای  مشکی و ختایی های قرمز  پنهان کردیم.

...

شک ندارم

خدا شبی را

در خانه تو خوابیده است

بی دلیل نیست که

گونه هایت این چنین

بوی آسمان میدهد.



نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت توسط سا| |

Design By : Mihantheme