و اینک " آنه" شکفتن و سبز شدن در انتظار توست... *برگرفته از نمایشنامه "تجربههای اخیر" از امیررضا کوهستانی که سر از دل دریای تو بیرون زده... با مد احساست در اغوشم میگیری و با جذر آن از کنارم ساده میگذری... سپاسگذارم درخت گلابی ... پزشکان اصطلاحاتی دارند که ما نمی فهمیم ما دردهای داریم که آنها نمی فهمند نفهمی بد دردی است خوش به حال دامپزشکان! تو دل بده ، من موهایم را گره در گره فرشی ببافیم به وسعت تمام زنانگی امان و زیر لب بخندیم به گودال بزرگی که زیر ترنجهای مشکی و ختایی های قرمز پنهان کردیم. ... شک ندارم خدا شبی را در خانه تو خوابیده است بی دلیل نیست که گونه هایت این چنین بوی آسمان میدهد.
" آنه "تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟
وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه دستهایت
آیا می دانی در هجوم درد ها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود
" آنه" اکنون آمده ام تا دست هایت را
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری
در آبی بیکران مهربانیها به پرواز درآوری
اینگرید : خودتو سرزنش نکن، تو عاشقش شده بودی.
آندره آ : حالا دیگه میتونم بگم تجربه اولم نیست.
اینگرید : ناراحتی؟
آندره آ : آره!
اینگرید : عادت میکنی.
آندره آ : نمیخوام فراموشش کنم.
اینگرید : عادت میکنی، ولی فراموشش هم نمیکنی.
که به شکل دلم در آمدی
چه تنها بودم! "شمس لنگرودی"
| Design By : Mihantheme |


